فقط به خاطر تو...

ديشب وقتی ماه توی بستر آسمون خوابيده بود ...

وقتی باد تن منو مثه يخ سرد می کرد ...

وقتی صدای خش خش برگا می يومد...

وقتی اشکا رو گونه ها جاری می شد...

وقتی عشق دلا رو آتيش می زد...

وقتی پنجره باز شد...

وقتی نگاها گره خورد...

وقتی دل دزديده شد...

وقتی بعدش نگاه هم دزديده شد...

وقتی جدايی دل سوزوند من اينا رو زمزمه می کردم...

                                ***

شروع اين سفر فقط به خاطر تو بود و بس

                  تموم اين خطر فقط به خاطر تو بود و بس

به خاطر نگاه تو وقتی به من زل زد و رفت

                تو بهت ويرانی ما به خواب من پل زد و رفت

شب خيال ما به بخير تنها سحر منتظر

                    می تونه رويا نباشه من و تو و يه پنجره

شايد تو اين دور و زمون هر که به فکر خودشه

          يه بی صدا پيدا می شه که همصدای تو بشه

تو لحظه های اين سفر من به ترانه می رسم

               به جای هر گلايه ای به عاشقانه می رسم...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
التماس دعا...

/ 0 نظر / 9 بازدید